امپراطوری داریوش کبیر
———————
داريوش به محض آن كه قدرت را به دست گرفت، امپراتوري خويش را بر پايههايي استوار ساخت كه براي نزديك به دو سده ماندگار بود و حتي سازمان دولتهاي آينده را نيز، شامل امپراتوريهاي سلوكي و روم، تحت تأثير قرار داد.
داريوش – كه خود يك سرباز بلندپايه بود، «هم سواره و هم پياده امپراتوري را به يك سپاه به راستي حرفهاي مجهز نمود. هخامنشيان پيشين بر سهميههاي نظامي منطقهاي، به ويژه سوارهسپاه، متكي بودند و ظاهراً بر حسب ضرورت سربازگيري ميكردند. داريوش اساساً به ايرانيان، شامل مادها، سكاها، بلخيها، و ديگر مردمان همتبار اطمينان و پشتگرمي داشت، اما بالاتر از همه به پارسيان: <<اگر چنين ميانديشي «مرا از ديگري ترس مباد»، [پس] اين مردم پارس را بپاي>> . از آن پس تكيهگاه اصلي ارتش امپراتوري يك نيروي پيادهي ده هزار نفره از سربازان به دقت برگزيدهي پارسي، يعني جاويدانان بود، كه از امپراتوري تا واپسين روزهاي آن دفاع کرد.
داريوش بر بیست وپنج کشور و حدود پنجاه ميليون نفر در بزرگترين امپراتوريي كه جهان به خود ديده بود، فرمانروايي ميكرد. اتباع او يا سرزمينهايشان چندين بار به ترتيبي مختلف در بيستون و تخت جمشيد فهرست، و نيز ترسيم شدهاند. اما صورت قطعي و نهايي آنها بر آرامگاه وي حجاري شده است. در برجستهنگاري آرامگاه او، داريوش و آتش شاهانه بر بالاي «تخت» شاهنشاهي، كه آن را سي پيكرهي همتراز، كه ملل امپراتوري را آن گونه كه در سنگنبشتهي ضميمهي آن تشريح شده نمادپردازي ميكنند، ترسيم گرديده است. اين متن منزلت، آرمانها، و كارهاي بزرگ داريوش را منعكس ميكند. وي خود را در آن به عنوان «شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردمان، شاه در اين زمين دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، داراي تبار آريايي» معرفي مينمايد. پس از آن، «كشورهاي غير پارس» در فهرستي كه آشكارا مبتني بر ترتيبي جغرافيايي در نظر گرفته شده، يكايك بر شمرده ميشوند. به نوشتهي هردوت داريوش «ملتهايي را كه همسايه بودند در يك ايالت به هم پيوست، اما گاهي از [پيوستن] مردمان نزديكتر چشم پوشي ميكرد و جاي آنان را به مردمان دورتر ميداد». به كار بستن اين طرح براي سرزمينهاي ثبت شده در گزارش برجستهنگاري نقش رستم، كه در آن ميتوان غير از پارس شش گروه از ملتها را تشخيص داد.
1- ناحيهي مركزي، پارس (Parsa)، كه خراج نميپرداخت، هر چند برخي از بخشهاي آن اجناسي را [به مركز] ميفرستادند (هردوت3/97)، شايد براي دادن هزينهي پادگانها؛ 2- ناحيهي غربي شامل: ماد (Mada)، ايلام (Uja)؛ 3- فلات ايران شامل: پارت (Parthava)، هرات (Haraiva)، باختر (Baxtri)، سغد (Sugda)، خوارزم (Uvarazmiya)، و زرنگ (Zranka؛ بسنجيد با هردوت3/93، كه به نوشتهي وي اين سرزمينها خراج اندكي ميپرداختند)؛ 4- سرزمينهاي مرزي: رخج/ آرخوزيا (Harauvaiti)، ستگيديا (Thatagu)، پيشاور (Gandara)، سند (Hindu)، و سكاييهي شرقي (Saka)؛ 5- سرزمينهاي پست غربي: بابل (Babiru)، آشور (Athura)، عربيه (Arabaya)، و مصر (Mudraya)؛ 6- ناحيهي شمال غربي شامل: ارمنستان (Armina)، كاپادوكيه (Katpatuka)، لوديه (Sparda)، سكاهاي فراسوي دريا (Saka tyaiy paradraya)، تراكيه (Skudra)، يونانيان كلاهبر (Yauna takabara)؛ و 7- نواحي ساحلي جنوبي: ليبي (Putaya)، اتيوپي (Kusha)، مكران (Machiya)، و كاريه (Karka، يعني مهاجرنشين كاريهاي در خليج فارس).مسؤوليت انتظام و هماهنگي ادارهي شاهنشاهي بر عهدهي «ديوان» بود، با ادارههايي مركزي در تخت جمشيد، شوش، و بابل. هر چند اين پايتختهاي امپراتوري مانند: بلخ، همدان، سارد، دسكوليون، و ممفيس نيز شعبههايي داشتند. سازمان ديوانسالاري (bureaucratic) در خاورميانه بسيار ريشهدار بود، اما داريوش اين نظام را مطابق نيازهاي يك امپراتوري متمركز اصلاح كرد. زبان آرامي به عنوان زبان مشترك، به ويژه در بازرگاني، حفظ گرديد و «آرامي شاهنشاهي» به زودي از هند تا يونيه گسترش يافت و آثاري ماندگار از سازمان هخامنشي را برجاي گذاشت و به ميراث نهاد.